صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
99
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
مىدانست كه مرگ زمان خاصّى ندارد ، چه جوانى و چه پيرى ، چه در تابستان و چه در زمستان ، چه شب و چه روز ، آگاهىاش افزون مىشد و آمادهء آن مىگشت . امّا نادانى به اين امور و دنيا دوستى ؛ او را به آرزوهاى طولانى و غفلت از انتظار مرگ نزديك ، مىكشاند . او هميشه مىپندارد كه مرگ جلو روى اوست و وقوع آن را نمىداند و تخمين نمىزند . پس علّت به تأخير افكندن او ، نادانى محض است . » آنگاه ، به شرح علّت دوم يعنى دنيادوستى ، مىپردازد و مىگويد : انسان به آرزوهاى باطل علاقهمند است ؛ و هميشه نفسش را به آنچه كه موافق اوست وعده مىدهد ؛ و البتّه آنچه كه موافق با مراد اوست ، بقاى در دنياست ، از اينرو ، هميشه در توهّم آن به سرمىبرد و در درونش آن را ارزيابى مىكند و به توابع بقا و نيازهاى آن - از قبيل مال ، خاندان ، خانه ، دوستان ، حيوانات و ساير اسباب و علل دنيا - مىانديشد و قلبش هميشه به اين فكر مشغول است . و اگر گاهى مرگ و نياز به آمادگى آن براى او پيش آيد ، امروز و فردا مىكند و نفس را وعده مىدهد و مىگويد : روزگار نزد توست و فرصتى هست تا در بزرگى توبه كنى . و وقتى كه به بزرگى رسيد ، مىگويد : تا پير شدن فرصت دارى . و وقتى كه پير شد ، مىگويد : تا زمانى كه از ساختن اين خانه فارغ شوى و يا از اين سفر بازگردى و يا از رسيدگى به كار اين فرزند و تهيهء مسكنى براى او يا از غلبه بر دشمنى كه شماتت مىكند ، فارغ شوى . پيوسته امروز و فردا مىكند و به كارى نمىپردازد ، مگر اين كه به دهها شغل ديگر هم دلبستگى دارد . بدين ترتيب ، روزبهروز مىگذرد و از شغلى به شغلى ديگر تا اين كه آرزو در زمانى كه تصور نمىكند ، وى را مىربايد و تنها حسرتش بر او مىماند . اصل اين آرزوها دنيادوستى و غفلت از معناى سخن حضرت ( ص ) است : دوست بدار كسى را كه دوست دارى ، كه از او جدا خواهى شد . » از أنس روايت شده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « فرزند آدمى پير مىشود ، ولى دو چيز در او ماندگار مىماند : آز و آرزو » . امّ المنذر مىگويد : شبى حضرت نزد مردم آمدند و فرمودند : « اى مردم ! آيا از خداوند پروا نداريد ؟ » گفتند : براى چه چيز اى رسول خدا ؟ فرمود : « جمع مىكنيد آنچه را كه نمىخوريد ؛ و آرزو داريد به آنچه كه به آن نمىرسيد ، و مىسازيد آنچه را كه در آن ساكن نمىشويد . »